تبليغاتX
چراغ تو

چراغ تو

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود پیش پایی به چراغ تو، ببینم چه شود

سفر به مشهد با پرواز عمومی

محمدرضا سرشار در سايت شخصي خود؛ خاطره‌اي از ديدار رضا ميركريمي- نويسنده و كارگردان سينما - با رهبر انقلاب را نقل كرده است:

حدود دو سال پيش، در سفري به مشهد، با آقاي رضا ميركريمي - نويسنده و كارگردان سينما - همراه شديم. در راه، صحبت از ساده زيستي رهبر انقلاب - حضرت آيت‌الله خامنه‌اي - شد. آقاي ميركريمي خاطره‌اي از رهبر معظم انقلاب تعريف كرد كه بسيار جالب و روشنگر بود. به نظرم رسيد بيان آن، براي ديگران نيز بتواند روشنگر برخي مطالب باشد.

آقاي ميركريمي مي‌گفت(نقل به مضمون):

"هر وقت در جريان كار و زندگي زياد به من فشار [رواني ] وارد مي‌آيد، در هر مرحله‌اي كه باشم، همه چيز را رها مي‌كنم و - گاهي از همان سر كار - تلفني به خانه مي‌زنم و يك راست به فرودگاه مي‌روم. همان جا بليطي تهيه مي‌كنم و عازم مشهد مي‌شوم. آنجا زيارتي[و درد دلي] با امام رضا (ع) مي‌كنم و آرام مي‌شوم، و برمي‌گردم.

يك بار - در يكي از همين سفرها - توي هواپيما نشسته بودم و در خودم بودم كه ديدم در قسمت جلو هواپيما انگار وضعيت متفاوتي است. به اين معني كه، كساني را مي‌ديدم كه از جاهاي مختلف هواپيما، يكي يكي به قسمت جلو مي‌رفتند. آنجا كنار يكي از صندلي‌ها مي‌نشستند. با شخصي كه روي آن صندلي نشسته بود چيزهايي مي‌گفتند و مي‌شنيدند. بعد، خوشحال و راضي، برمي‌گشتند و سر جايشان مي‌نشستند.

كنجكاو شدم بدانم قضيه چيست. از يكي از كساني كه از آنجا برمي‌گشت، موضوع را پرسيدم. گفت: كسي كه آنجا نشسته، مقام معظم رهبري است.

هم بسيار تعجب كردم و هم خوشحال شدم. به قسمت جلو هواپيما رفتم و از فردي كه معلوم بود محافظ است پرسيدم: مي‌شود رفت، با آقا صحبت كرد؟

گفت: بله. قدري صبر كن تا كسي كه پهلوي آقاست، صحبتش تمام شود.

از فرصت استفاده كردم و پرسيدم: چرا آقا با پرواز عمومي به مشهد مي‌روند؟!

گفت: آقا فقط سفرهاي رسمي دولتي را با پرواز اختصاصي مي‌روند. سفرهاي شخصي [كه عمدتا هم سفر زيارتي به مشهد است ] را مثل همه مردم، با پروازهاي عمومي مي‌روند.

پرسيدم: يعني مي‌روند برايشان بليط هم مي‌خريد؟!

گفت: بله. مثل همه مسافرهاي معمولي، برايشان بليط مي‌خرند. بدون اطلاع يا تشريفات خاص، مي‌آيند سوار هواپيما مي‌شوند و راهي مي شوند. تازه توي هواپيماست كه خدمه پرواز و مسافران، متوجه حضور ايشان مي‌شوند.

صبر كردم تا صحبت نفر قبلي تمام شد. جلو رفتم. خودم را معرفي كردم و .... "

با خود گفتم: از كسي كه عمري را به سادگي و با حداقل امكانات مادي زيسته و اكنون رهبري انقلابي‌ترين نظام‌هاي سياسي - و البته مذهبي - جهان را بر عهده دارد، جز اين همه ملاحظه و دقت در استفاده از بيت‌المال و قائل شدن مرز و تفاوت بين كار شخصي و كار حكومتي نيز انتظار نمي‌رود. كاش ديگر مسئولان نظام، خاصه آنان كه اين لباس مقدس را - كه در حقيقت لباس رسول اكرم (ص) است - بر تن دارند هم، لااقل نصف ايشان، در رعايت مسائل مالي و امكانات بيت‌المال، خدا را در نظر مي‌گرفتند و تقوا مي‌ورزيدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 0:49  توسط دربان میخانه  | 

سید خراسانی: دلبسته ياران خراساني خويشم

شعری از آقا

سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم
چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم

در بزم وصال تو نگويم زكم و بيش
چون آينه خو كرده به حيراني خويشم

لب باز نكردم به خروشي و فغاني
من محرم راز دل طوفاني خويشم

يك چند پشيمان شدم از رندي و مستي
عمريست پشيمان زپشيماني خويشم

از شوق شكرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جاني خويشم

بشكسته‌تر ازخويش نديدم به همه عمر
افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم

هر چند امين، بسته دنيا نيم اما
دلبسته ياران خراساني خويشم

دانلود کلیپ شعر باصدای آقا            حجم2.93 مگابایت

دانلود فایل صوتی این شعر با صدای خود آقا            حجم: 113 کیلوبایت     

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 0:18  توسط دربان میخانه  | 

خصوصيات متقين

الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقناهم ينفقون ( 3- بقره ) : براي همين متقين شش خصوصيات بيان شده كه اين شش خصوصيات در يك انسان، در حقيقت عناصر تشكيل دهنده‌ي تقواست و آن تقواي صحيح و عيني با اين شش خصوصيت در حقيقت در انسان تأمين مي‌شود البته فراموش نشود [...] اين تقوا در همه‌ي مراحل به انسان كمك مي‌كند، يعني شما وقتي يك مايه‌اي از تقوا داشته باشيد از قرآن يك چيزي مي‌فهميد و هدايت مي‌شويد و اين تقوا هرچه بيشتر بشود شما از قرآن بيشتر مي‌فهميد يعني حتي يك انساني كه در حد اعلاي تقوا هست اگر باز تقوايش بيشتر شود به همان نسبت افزايش روحيه تقوا ممكن است باز چيزهاي جديدتر و ترفه‌تر و يك ظرافت‌هايي را از قرآن بفهمد و اين فقط مربوط به اول كار نيست كه بگوئيم اگر مي‌خواهيد از قرآن چيزي بفهميد بايد با تقوا بشويد و بعد كه تقوا يعني همان هشياري و دقت را بدست آوريد ديگر برو در بطن قرآن، نخير، درهمه‌ي مراحل هرچه اين تقوا بيشتر شد درك انسان بيشتر مي‌شود، حالا اين شش خصوصيت مقدماتي است براي اينكه يك سطح قابل قبولي از تقوا در انسان بوجود بيايد، يا بگوييم يك حداقل لازمي از تقوا در انسان بوجود مي‌آيد. اولين خصوصيت اين است كه : الذين يؤمنون بالغيب.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 0:55  توسط دربان میخانه  | 

مسئولان! مواظب باشید

بنده در ابتداي سال 79 از مردم و مسؤولان خواهش کردم که تلاششان را در دو جهتِ وحدت عمومي و امنيت ملي قرار دهند؛ البته تلاشهايي هم شد و من از همه کساني که در طول سال در اين زمينه تلاش کردند، صميمانه و قلباً سپاسگزاري مي‏کنم. بخصوص در زمينه امنيت کارهاي خوبي انجام گرفته، در زمينه وحدت هم کارهايي شده است؛ اما من مي‏خواهم همان حرف اوّلِ سال را در آخر سال هم تکرار کنم؛ با اين توضيح که دشمن وقتي مي‏تواند به هدفهاي خودش برسد که بتواند در بدنه حاکميت نظام و در مسؤولان بخشهاي مختلف، اختلاف و شکاف ايجاد کند. دشمن دنبال اين قضيه است.
چگونه مي‏شود شکاف ايجاد کرد؟ مي‏توان دو راه را در پيش گرفت: اينها از يک راهِ آن تقريباً مأيوس شده‏اند؛ البته نمي‏گويم کامل، اما از آن راه نتوانسته‏اند عمل کنند. راهي که آنها نتوانستند در آن خيلي مانور کنند و تحرّک نشان دهند، راه نفوذ در ارکان حاکميت بود. اينها نمي‏توانند در مراکز بالاي حاکميت نفوذ کنند و هنوز هم نتوانسته‏اند. راه ديگري که هميشه از اوّل انقلاب آن را طي کرده‏اند و بنده از دوران رياست جمهوري و بعد از آن، در اين زمينه بسيار خاطره‏ها و نمونه‏ها در ذهن دارم، اين است که جمعي يا شخصي از حاکميت را مورد توجّه خود قرار دهند؛ از او تمجيد و حمايت کنند و خود را طرفدار او نشان دهند؛ شايد بتوانند از اين طريق، هم ديگران را به او بدبين کنند، هم او را به خودشان خوش‏بين نمايند؛ يعني در حاکميت شکاف به وجود آورند. اين جزو برنامه‏ هاي هميشگي تبليغات دشمنان بوده است؛ هم قبلاً بوده، هم امروز وجود دارد؛ بارها هم اين را تجربه کرده‏اند و در موارد متعدّدي هم شکست خورده‏اند. لازم است به عنوان شکرانه اين نعمتِ خداي متعال، من اين نکته را به شما عرض کنم: خداي متعال يکي از بزرگترين نعمتهايي که به ما داده، همين است که بسياري از مسؤولان ما با مسائل، هوشيارانه و خردمندانه برخورد کردند و فهميدند زبان چرب دشمن، يک دام دشمنانه است. نسبت به رئيس‏جمهور محترم فعلي و رئيس‏جمهور محترم قبلي، همين نقشه را عمل کردند و ناکام شدند. قبل از انتخاب رئيس جمهور محترم فعلي ما و بعد از انتخاب ايشان، تبليغات جهاني را پُر کردند از اين‏که دستگاههاي مختلف غربي از ايشان حمايت مي‏کنند. البته ايشان از همان اوّلين مصاحبه‏اي که بعد از شروع مسؤوليت انجام دادند، دشمن را مأيوس کردند. تا امروز هم الحمدلله همين‏طور بوده است. ليکن دشمن در مواردي موفّق شد و در مواردي توانست از اين ترفند استفاده کند. به مجرّد اين‏که بر سر مسأله‏اي در داخل کشور اختلاف نظري به وجود مي‏آيد، بنا مي‏کند يک طرف را کوبيدن، به نفع يک طرف ديگر؛ يک طرف را تعظيم و تجليل و تکريم کردن، عليه يک طرف ديگر! ما بايد هوشيار باشيم، حواسمان جمع باشد و بفهميم که دشمن در چه فکر و چه خيالي است. خيليها اين ترفند را مي‏فهمند، بعضيها هم نمي‏فهمند و فريب مي‏خورند. امام رضوان‏الله‏عليه در اين‏گونه موارد يک قاعده کلّي ابراز مي‏کردند. بنده در طول اين بيست‏ودو سال تجربه‏اي که از آغاز جمهوري اسلامي تا امروز داشته‏ام، همه‏ جا ديده‏ام که اين روش و منطقي که امام به کار مي‏زدند، درست بوده است. امام مي‏گفتند که هر وقت دشمنان از شما تعريف کردند، بدانيد طمعي در شما دارند؛ لذا مراجعه کنيد و زمينه آن طمع را از بين ببريد. هرچه که آنها مردم را، جماعت را، جوانان و قشرهاي مختلف را به آن دعوت کردند، بدانيد که آن به ضرر شماست. ما هرجا تاکنون تجربه کرده‏ايم، همين‏طور بوده است؛ بنابراين بسيار بايد مراقب بود.
 دشمن روشهاي تبليغاتي بسيار فعّالي دارد. امروز تقريباً همه رسانه‏هاي تبليغاتي مهمّ دنيا در انحصار دستگاههاي زرسالارِ قدرتمندي است که بر بسياري از حکومتها تسلّط دارند. بسياري از آنها صهيونيست و يا از همپيمانهاي صهيونيستهايند. اينها بي‏حساب و بي‏هدف تبليغ نمي‏کنند، کسي را مورد تهاجم قرار نمي‏دهند يا کسي را بالا نمي‏کشند. يا طمع دارند، يا هدفي دارند؛ بنابراين بايد مراقب بود.
راه علاجش نيز همين چيزي است که عرض کردم - همچنان که از رئيس‏جمهور محترممان و همچنين رئيس‏جمهور محترم قبلي نقل کردم - يعني انسان طوري حرف بزند و موضعگيري و مشي کند که آن کسي که با تعريف از او چاله‏اي کنده است، خودش بفهمد که ناکام شده و به نتيجه نرسيده است. گاهي اتّفاق افتاده که راديوهاي بيگانه به مناسبتي از مسؤولان بلندپايه کشور و مديران سطح بالا - از شخصشان، از مجموعه‏شان، از جناحشان، از حزبشان - تمجيد و تعريف و طرفداري کرده‏اند. من به آنها گفته‏ام که شما کاري کنيد که با آنها اشتباه نشويد؛ يعني فاصله خودتان را با آنها صريحاً روشن کنيد. اگر اين کار انجام گيرد، آنها به هدف خود نمي‏رسند و توطئه‏شان خنثي خواهد شد؛ حال هر چه مي‏خواهند تعريف کنند، بکنند. وقتي در خصوص مسأله‏اي بين دو جناح و دو گروه فکري در جامعه ما، اختلاف وجود دارد - البته اختلافهاي فکري و سليقه‏اي يک امر طبيعي است و اشکالي هم ندارد - آنها يک طرف را مورد حمايت قرار مي‏دهند و يک طرف ديگر را مي‏کوبند. راه خنثي کردن توطئه آنها اين است که آن طرفي که مورد حمايت آنها قرار گرفته، صريحاً و علناً از آنها برائت بجويد. اگر اين کار را بکنند، دشمن به هدف خود - که ايجاد شکاف است - نمي‏رسد. اگر اين کار نشد، دشمن به هدف خود اميدوار مي‏شود.
عزيزان من! بدانيد که اگر در حاکميت شکاف افتاد، هيچ کار اساسي‏اي پيش نخواهد رفت؛ هر کاري که جمعي انجام دهند، يک جمع ديگر روي آن علامت سؤال مي‏گذارند و مانع از پيشرفت کار مي‏شوند، که شما در موارد متعدّدي نمونه‏ هايش را ملاحظه کرده‏ايد. دستگاهي اقدامِ مثبتِ خوبي را انجام مي‏دهد؛ ولي هنوز هيچ چيز معلوم نشده، ناگهان مي‏بينيد که عدّه‏اي در مقابل آن موضعگيري و عليه آن انتقاد و به آن حمله مي‏کنند! اين‏طوري، کاري پيش نمي‏رود. وقتي يک شعار و يک حرفِ خوب از دهاني خارج مي‏شود، يک عدّه ديگر از آن طرف به او حمله مي‏کنند و نمي‏گذارند اين شعار به نتيجه برسد. دو دستگي در مراکز اصلي حاکميت، اين اشکالات بزرگ را دارد؛ والّا اختلاف فکري اشکالي ندارد. شکاف و دوئيّت و دشمني و تخاصمِ به نفع دشمن است که اشکال دارد. من گاهي از بعضي موضعگيريهايي که بعضي از اشخاص - چه در قوّه مقنّنه و چه در بعضي جاهاي ديگر - مي‏کنند، گله‏مندم. نبايد به گونه‏اي موضعگيري کرد که دشمن آن را به نفع خود و در جهت اهداف و مقاصدش مشاهده کند. بايد بگذاريم دستگاههاي کشور - چه قوّه مجريّه، چه قوّه قضايّيه، و چه قوّه مقنّنه - با قدرت و جسارتِ لازم و اعتماد به نفس، کارهايشان را انجام دهند.
درگيري در سطوح بالاي حکومت، همان چيزي است که دشمن آن را مي‏خواهد و آن را به‏جدّ تعقيب مي‏کند. همان چيزي که قبلاً عرض کردم: اگر توانستند کسي را نفوذ دهند، اين کار را مي‏کنند - که خوشبختانه تاکنون در مراکز بالا چنين توفيقي پيدا نکرده‏اند و ان‏شاءالله بعد از اين هم توفيق پيدا نخواهند کرد - اما راه ديگري که در دسترس آنهاست، اين است که خودشان را به بعضي نزديک نشان دهند و عليه بعضي و به نفع بعضي دعوا را تشديد کنند. يکي از سياستهاي واضح و روشن ضدّ انقلاب در چند سال اخير همين نکته بوده است. اگر حرف مي‏زنند، با اين هدف است؛ اگر موضعگيري مي‏کنند، با اين هدف است؛ اگر راديو به راه مي‏اندازند، با همين هدف است. در داخل هم دنباله‏هاي ضدّ انقلاب و عوامل سرويسهاي جاسوسي خارجي هستند - اين‏طور نيست که نباشند - اينها نيز همان‏طور موضعگيري مي‏کنند، همان‏طور حرف مي‏زنند و همان هدف را تعقيب مي‏کنند. فقط ايجاد شکاف در دستگاههاي بالاي حکومتي، هدف آنها نيست؛ ايجاد شکاف در حوزه علميه هم هدف ديگر آنها بود. سعي‏شان اين بود که بين مراجع و بزرگان و علماي نامدار در سطح حوزه علميه، اختلاف ايجاد کنند، که خوشبختانه نتوانستند و اميدواريم در هيچ جا نتوانند.
من در اين جمعه آخر سالِ اميرالمؤمنين، به نام و به ياد آن بزرگوار، در درجه اوّل خودم را - که از همه بيشتر به توصيه به تقوا احتياج دارم - و سپس مسؤولان کشور و آحاد مردم و شما نمازگزاران عزيز را دعوت مي‏کنم که به توصيه اميرالمؤمنين، تقوا را رعايت کنيم؛ با همان معناي مراقبتِ هوشيارانه از رفتار و حرکات و اعمال خود؛ براي اين که دشمن اميدوار نشود و احساس نکند که مي‏تواند در حاکميت شکاف ايجاد کند و مانع از پيشرفت کارهاي صحيح شود. از خداي متعال مي‏خواهم که اين سال را - که به نام اميرالمؤمنين مزيّن بود - ذخيره اين ملت قرار دهد و ان‏شاءالله سال آينده را براي اين ملت، سال موفّقيتهاي  بزرگي قرار دهد. البته در زمينه مسائل سال آينده و مسأله انتخابات - که در اوايل سال آينده است - مطالب متعدّد ديگري با مردم عزيز دارم، که در هنگامِ خود عرض خواهم کرد.
بسم‏الله‏الرّحمن‏الرّحيم
انّا اعطيناک الکوثر. فصلّ لربّک و انحر. انّ شانئک هو الأبتر.
والسّلام عليکم و رحمةالله و برکاته
بخشی از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در خطبه‏ هاى نماز جمعه تهران ‏  ۱۳۷۹/۱۲/۲۶
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 13:15  توسط دربان میخانه  | 

خودِ شما

در بهمن سال 1369 ـ حدود نوزده ماه پس از رحلت حضرت امام ـ به اتفاق جناب آقای حاج محسن رفیق‌دوست با مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین حاج احمد خمینی ـ رحمت‌الله‌علیه‌- ملاقات خصوصی داشتیم. در این دیدار، اینجانب به ایشان عرض كردم كه شما چند روز پیش جمله‌ای فرمودید و رسانه‌ها هم پخش كردند كه به سهم خودم لازم می‌دانم از جناب‌عالی تقدیر و تشكر كنم.

 ایشان پرسیدند كدام جمله؟ عرض كردم جمله‌ شما این بود كه «هركس بگوید كه اطاعت از امام غیر از اطاعت از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است، در خط آمریكاست.» حاج احمد آقا فرمودند:

«آقای حبیبی! من این جمله را با اعتقاد كامل به آن، بیان كردم و جداً معتقدم، هركس این تفاوت را قایل باشد، بخواهد یا نخواهد در خط آمریكا است» و افزودند: یكی از موارد شگفتی من این است كه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این نوزده ماه، چگونه توانسته‌اند تعادل و توازن در كشور را مدیریت كنند، چون عوامل مهمی برای برهم زدن این تعادل و توازن و ایجاد بحران وجود دارد؟»

حاج احمد آقا در ادامه گفتند:

«آن‌هایی [تعبیری به كار بردند] كه می‌گویند آیت‌الله خامنه‌ای نه! پس می‌گویند چه كسی؟ مثلاً می‌گویند فلانی! او خانه‌ی خودش را هم نمی‌تواند اداره كند.»

 [البته مرحوم حاج احمد آقا اسم بردند] ایشان اضافه كردند:

 «عده‌ای خاص بعد از رحلت حضرت امام(ره) و انتخاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به‌عنوان رهبر انقلاب، آمدند اطراف مرا گرفتند كه شاید به زعم خویش مرا در مقابل ایشان بتراشند. من متوجه این توطئه بودم و توی دهن آن‌ها زدم و معتقدم كسی كه می‌تواند بعد از رحلت حضرت امام(ره) بار این مسؤولیت را به خوبی به دوش بكشد، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هستند.»

خودِ شما!

اینجانب به مرحوم حاج احمد آقا عرض كردم كه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در نخستین خطبه‌ نماز جمعه پس از رحلت حضرت امام(ره)، اشاره به گفت‌وگوی امام(ره) با شما داشتند كه هنگام پخش تصویر دیدار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (رئیس محترم جمهوری وقت) با رئیس‌جمهوری كره شمالی از سیمای جمهوری اسلامی صورت گرفت.

حضرت امام(ره) به شما (حاج احمد آقا) فرموده بودند كه این آقا (حضرت آیت‌الله خامنه‌ای) شایستگی رهبری را دارا هستند. اما سؤال اینجانب از جناب‌عالی این است كه شما خاطره‌ دیگری كه حضرت امام(ره) اشاره صریح به شایستگی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بعد از خودشان داشته باشند، دارید؟ ایشان پاسخ مثبت دادند و چنین بیان نمودند:

«در سال 1365 در روزی كه سران قوای سه‌گانه كشور به اتفاق نخست‌وزیر در یكی از اتاق‌های بیت حضرت امام در جماران، با حضور این‌جانب جلسه داشتند. آیت‌الله منتظری هم تقریباً هم‌زمان با حضرت امام(ره) ملاقات داشتند. در مقطعی از جلسه‌ی سران سه قوه، امام(ره) وارد اتاق شدند، درحالی‌كه از ملاقات آیت‌الله منتظری عصبانی بودند. بدون مقدمه گفتند كه "من از اول هم با رهبری آقای منتظری بعد از خودم مخالف بودم، ولی مجلس خبرگان كاری كرده بود و من هم مصلحت را در سكوت دیدم. اما حالا در جمع شما می‌گویم كه با رهبری آقای منتظری مخالفم.»

با این مطلبی كه فرمودند، سكوت سنگینی بر جلسه حاكم شد و پس از این سكوت آیت‌الله خامنه‌ای سكوت را شكستند و به امام عرض كردند كه احترام ما به آقای منتظری به‌خاطر این است كه شاگرد شما بوده‌اند، سابقه مبارزه دارند و... اما حالا اگر آقای منتظری نه، پس چه كسی؟ امام بدون لحظه‌ای تأمل دست‌شان را به طرف آیت‌الله خامنه‌ای نشانه گرفتند و فرمودند:

«خود شما، به چه دلیل شما نمی‌توانید رهبر انقلاب باشید؟»

پس از این بیان صریح امام، سكوت دوباره‌ای بر جلسه حاكم شد و دوباره آیت‌الله خامنه‌ای به حضرت امام عرض كردند كه «من یك تقاضا دارم كه حكم بفرمایید تا موضوع مورد بحث امروز جناب‌عالی را هیچ‌كس از افراد جلسه، حق بیان ندارند و راجع به آقای منتظری هروقت جناب‌عالی صلاح دانستید، خودتان مطلب را بیان بفرمایید.» امام فرمودند:

«آقایان حق ندارند در زمان حیات من كه مطلبی را كه امروز بیان كردم در جایی نقل كنند و لازم است این منع را به‌ عنوان حكم تلقی كنند.»

خاطره ای از محمدنبی حبیبی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 12:53  توسط دربان میخانه  | 

من و شما همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم

من و شما همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. يكى از شماها معلم بود، يكى دانشجو بود، يكى طلبه بود، يكى منبرى بود، همه‌مان اين‌طور بوديم؛ اما حالا مثل عروسى اشراف عروسى بگيريم، مثل خانه‌ى اشراف خانه درست كنيم، مثل حركت اشراف در خيابانها حركت كنيم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ريششان تراشيده بود، ولى ما ريشمان را گذاشته‌ايم، همين كافى است؟! نه، ما هم مترفين مى‌شويم. واللَّه در جامعه‌ى اسلامى هم ممكن است مترف به وجود بيايد. از آيه‌ى شريفه‌ى «و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها»(17) بترسيم. تُرف، فسق هم دنبال خودش مى‌آورد.

اندازه نگهداريد؛ دولت مخارجش زياد و سنگين است. مخارج سنگين دولت منجر به اين مى‌شود كه مثلاً در فلان بخش سوبسيد را بردارند. اين، سياست درست و متين و منطقى هم است؛ شكى در آن نيست، بايد هم انجام بگيرد، چاره‌يى هم نيست، روى مردم هم فشار مى‌آيد؛ اما اين مخارج را منصفانه قرار بدهيم و خودمان به دست خودمان بر مخارج چيزى اضافه نكنيم.

اگر مبلغى از مخارج دولت، عبارت از تغيير دكوراسيون اتاق مدير كل و معاون وزير و وزير و فلان مسؤول قضايى و فلان مسؤول در بخشهاى گوناگون ديگر باشد، اين جرم و خطاست. اگر يكى از مخارج دولت اين باشد كه فلان تعداد ماشين جديد بياوريم و بين دستگاهها تقسيم بكنيم، ما حق نداريم اين را جزو مخارج دولت حساب كنيم و به حساب آن از سوبسيد مردم بزنيم. نه، اين خلاف است. براى اين كارها حد بگذاريد. دستگاهها بايد بخشنامه كنند و در مورد اين تغيير دكوراسيونها و تغيير خانه‌ها و خرجهاى اضافى حدى معين بكنند. من نمى‌گويم مثل بعضى از تندروها باشيم كه مى‌گويند در مسجد بنشينيم و وزارت كنيم؛ نه، در مسجد نمى‌شود. وزارت كردن، يك ساختمان و چهار تا اتاق و تعدادى مسؤول و يك مقدار هم بالاخره امكانات براى زندگى آن آقايى كه مى‌خواهد خدمت بكند، مى‌خواهد؛ اما بايد در حدى باشد.

گاهى از جاهايى گزارشهاى نوميدكننده‌يى مى‌رسد و در برخى موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پيشانيش مى‌نشيند؛ رعايت كنيد. سؤال مى‌كنيم كه چرا ماشين لوكس و نو و مدل بالا؟ مى‌گويند كه اشكال امنيتى داريم! چه اشكال امنيتى؟! آقايان مسؤول در شوراى امنيت كشور يا جاهاى ديگر، بنشينند معين كنند و مسأله را در جايى ببُرند؛ من هم اگر بايد دخالت كنم، بگوييد در جايى دخالت كنم. اين چه وضعى است كه همين‌طور بى‌حساب و كتاب جلوى هر وزارتخانه و اداره‌يى، دهها ماشين به رنگهاى گوناگون متعلق به مسؤولانِ آن‌جا به چشم مى‌خورد؟! چه كسى چنين چيزى را گفته است؟

گزارش آمده كه روحانى عقيدتى، سياسى در يكى از دستگاهها، خودش ماشين دارد، ولى ماشين دولتى سوار مى‌شود! من نوشتم كه حق ندارد اين كار را بكند. براى من جواب آمد كه اين كار رويه است و همه مى‌كنند! اين آقا خودش يك ماشين دارد، كه براى خودش لازم است؛ يكى هم خانمش دارد و نمى‌شود كه خانمش از اين ماشين استفاده كند! عجب! اين چه حرفى است؟

من الان اعلام مى‌كنم و قبلاً هم نوشتم و اين را گفتم كه آن وقتى كه آقايان امكانات شخصى دارند، حق ندارند از امكانات دولتى استفاده بكنند. اگر ماشين داريد، آن را سوار شويد و به وزارتخانه و محل كارتان بياييد؛ ماشين دولتى يعنى چه؟ واللَّه اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمى‌گرفتم كه مرتب ملاحظه‌ى جهات امنيتى را توصيه مى‌كنند، بنده با ماشين پيكان بيرون مى‌آمدم.

به حد ضرورت اكتفا كنيد و اندازه نگه داريد؛ اينها ما را از مردم دور مى‌كند، روحانيون را از مردم دور مى‌كند. روحانيون، به تقوا و ورع و بى‌اعتنايى به دنيا در چشمها شيرين شدند. بدون ورع و بدون دورانداختن دنيا، نمى‌شود در چشمها شيرين ماند. مردم رودربايستى ندارند؛ خدا هم با كسى رودربايستى ندارد.

من بارها عرض كرده‌ام كه خداى متعال در چند جاى قرآن درباره‌ى بنى‌اسرائيل مى‌گويد: «و فضّلناهم على‌العالمين»(18)؛ ما شما را بر همه‌ى مردم دنيا برترى داديم. همين بنى‌اسرائيلند كه باز قرآن درباره‌ى آنها مى‌فرمايد: «و ضربت عليهم الذّلّة والمسكنة و باؤا بغضب من‌اللَّه»(19). چرا؟ رفتار خود آنها موجب چنين وضعيتى شد. مگر خدا با من و شما قوم و خويشى دارد؟ مگر خدا با جمهورى اسلامى و با اين اسم قوم و خويشى دارد؟ من و شما هستيم كه بايد معين كنيم اين جمهورى، اسلامى است، يا اسلامى نيست؛ اين هم در رفتار ماست.

بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۳۷۰/۰۵/۲۳

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 23:37  توسط دربان میخانه  | 

مفهوم تقوا به بیان آقا

تقوا يعني پرهيز با حركت نه پرهيز با سكون، يك وقت هست شما در حال سكون پرهيز مي‌كنيد، يعني برو در خانه‌ات بنشين و كاري به كار چيزي نداشته باش و با رانندگي نكردن پرهيز كن به اين كه به كوه نخوري و از دره پرتاپ نشوي، پرهيز از كوهنوردي كردن، حركت نكردن در خارزارها كه خارهاي مغيلان دامن شما را نگيرد، اين جور پرهيز است و اسلام اين را به شما توصيه نمي‌كند. بلكه مي‌گويد در سينه‌ي قضايا و واقعيت‌ها با حوادث روبرو بشويد و در عين حال پرهيز كنيد. مثل راننده‌اي كه رانندگي مي‌كند اما پرهيز هم مي‌كند و اين پرهيز همان است كه گفته شد. مراقبت كردن و مواظب خود بودن، پس كلمه‌ي پرهيز در اينجا يك كلمه‌اي است درست، منتها چون پرهيزگاران در ترجمه‌ي متقين زياد تكرار شده و در ذهن‌ها آن حساسيت لازم را به معنا برنمي‌انگيزد، من ترجيح دادم بگوئيد پرهيزمندان البته پرهيزمندان را هم چون جا نيفتاده اصرار ندارم بگوئيد، خود بنده آن سالهاي قديم تقوا را پروا گرفتن و پرواداشتن را معنا مي‌كردم، اما بعد فكر كردم ديدم عبارت پرواكاران و پروامندان يك عبارت نامأنوسي است و هيچ مصطلح نيست، يعني آن موسيقي‌ي لغت بايد بر گوش سنگيني نكند، بايد زيبا به گوش برسد تا رايج شود و اين يكي از رازهاي واژه گزيني است.


بنابراين : شما معناي تقوا را بدانيد: كه تقوا يعني: پرهيز در حال حركت و مراقبت در حال حركت، در ميدانها حركت بكنيد، اما مواظب باشيد! از اصطكاكها، از غلط رفتن راهها، از واردكردن ضايعه‌ها بخود يا ديگران و از تخطّي كردن از حدودي كه براي انسان معين كرده كه انسان را به گمراهي مي‌برد، چون جاده بسيار خطرناك و طولاني و ظلماني است.

اين ظلمات دنيا را مشاهده مي‌كنيد كه قدرت مادي گرچه گردوغباري امروز در دنيا برپا كرده؟ عربده مي‌كشند و تصميم‌گيري مي‌كنند و چه بسيار انسانهايي كه در اين راهها گمراه مي‌شوند. پس بايد مواظب بود! چقدر انسان امروز در دنيا حقانيت راههاي استكباري را در دلش قبول دارد؟ همين كه مي‌گويند افكار عمومي غرب اينگونه گفت همين تلاشي كه مي‌كنند تا افكار عمومي غرب را عليهيك مفهومي و يك حقيقتي برانگيزد اين براي چيست؟ براي همين است كه مي‌خواهند باورها انسانها را جلب كنند كه متأسفانه باور خيلي را جلي مي‌كنند و اين همان گمراهي پذيري راه حقيقت و راه زندگي است كه اگر يك ذره هشياري شان را از دست دادند گمراه خواهند شد، ولذا در اين راه تقوا لازم است اگر كسي اين تقوا را داشت، آن وقت قرآن او را هدايت كند، لكن اگر كسي اين تقوا را نداشت و همچنان چشم بسته، بزن و برو و بي‌توجه مستانه حركت كند، آيا قرآن مي‌تواند او را هدايت كند؟ ابداً ، هيچ سخن حقي اين چنين آدمي را نمي‌تواند هدايت كند! كسي كه گوش دل به هيچ چيز نمي‌دهد و هيچ حقيقتي را باور ندارد، وسرمست ودربست در اختيار شهوات خودش، يا شهوات ديگران دارد حركت مي‌كند. قران او را هدايت نخواهد كرد. بله قرآن يك ندايي هست، اما اين ندا هيچوقت به گوش آنها حساس نمي‌آيد. در قرآن يك تعبيري هست كه مي‌فرمايد : اولئك ينادون من مكان بعيد ( 44- فصلت ) و اين اشاره به همين آدمهاست مي‌گويد : آنها ندا داده مي‌شوند از راهي دور. شما گاهي يك آهنگي را از راه دور مي‌شنويد، مثلاً يك نفر خوشخواني يك نغمه بسيار زيبايي را با زير و بمهاي بسيار رقيق و لطيفي دارد مي‌خواند اما فرض كنيد از فاصله يك كيلومتري، صداي او مي‌آيد لكن چه مي‌گويد؟ اولاً معلوم نيست، چون لفظ شنيده نمي‌شود و فقط صدا شنيده مي‌شود، بعد همين صدا هم كه ظرافت‌هاي درونش بكار رفته اصلا فهميده نمي‌شود، مثل يك خطي كه بر ديوار رسم شده و شما آنرا از دور مي‌بينيد يك خط است اما وقتي نزديك مي‌رويد مي‌بينيد اين خط مثلاً يك ظرافت‌هايي درونش به كار رفته كه از دور نمي‌شود ديد، ولذا اين آدمها را قرآن مي‌گويد مثل اينكه از دور صدايشان مي‌زنند چيزي نمي شنوند پس بايد هشيار بود تا هدايت شد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 22:32  توسط دربان میخانه  | 

کلیپ/: روضه آقا برای حضرت علی اکبر(ع)

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 20:3  توسط دربان میخانه  | 

بيانات رهبر انقلاب در ديدار بسيجيان

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
 خوشامد عرض ميكنم به همه‌ى شما عزيزان - برادران، خواهران - بسيجيان سرافراز. از لحاظ تاريخى، اين روزها روزهاى نشاندار و بزرگى است: شهادت امام باقر (عليه‌السّلام) كه يك شهادت داراى پيام بود؛ لذا خود امام باقر وصيت كرد كه بعد از او تا ده سال در منا به مناسبت اين رحلت، يادبود برپا شود. در ميان ائمه‌ى ما اين بى‌سابقه است، بى‌نظير است. ياد امام باقر، يعنى ياد سر برآوردن حيات دوباره‌ى جريان اصيل اسلامى در مقابله‌ى با تحريفها و مسخهائى كه انجام گرفته بود.
 خاطره‌ى ديگر، خاطره‌ى روز عرفه و روز عيد قربان است؛ كه از روز عيد قربان تا روز عيد غدير، در واقع يك مقطعى است متصل و مرتبط با مسئله‌ى امامت. خداى متعال در قرآن ياد ميفرمايد: «و اذ ابتلى ابراهيم ربّه بكلمات فأتمّهنّ قال انّى جاعلك للنّاس اماما».*** 1 بقره: 124؛ «و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: من تو را پيشواى مردم قرار دادم ... » *** ابراهيم از طرف پروردگار منصوب شد به امامت. چرا؟ چون از عهده‌ى امتحانهاى دشوار برآمد. مبدأ اين را ميشود روز عيد قربان به حساب آورد، تا روز عيد غدير كه روز امامت اميرالمؤمنين على‌بن‌ابى‌طالب (عليه ءالاف التّحيّة و الثّناء) است. اين هم به دنباله‌ى امتحانات سخت بود. اميرالمؤمنين طول حيات مباركش را با امتحان - امتحانهائى كه از آن سرافراز بيرون آمده است - گذرانده؛ از سيزده سالگى يا يازده سالگى و قبول نبوت تا ليلةالمبيت، يك جوان فداكار و فانى در پيغمبر كه آماده است جان خود را فداى پيغمبر بكند - عملاً اين را در ماجراى هجرت پيغمبر به اثبات ميرساند - و بعد هم آن امتحانهاى بزرگ در بدر و احد و حنين و خيبر و بقيه‌ى جاها. اين منصب والا، دنباله‌ى اين امتحانهاست؛ لذا دلها متوجه شده است به اينكه بين عيد قربان و عيد غدير يك ارتباط است. بعضى هم اين را «دهه‌ى امامت» ناميده‌اند و نام مناسبى است.
 هفته‌ى بسيج هم يك مقطع مهم است؛ يك يادبود بزرگ است. خوب، هفته‌هاى زيادى را اعلام كردند، داريم در طول سال؛ اما اين يكى يك امتيازات استثنائى دارد؛ چرا؟ چون خود بسيج يك استثناء است؛ يك حادثه‌ى بى‌نظير است. اينى كه در يك كشور، از يك حقيقت، از يك نظام، مردم با همه‌ى وجود خودشان، با بهترين عناصرشان، با مؤمن‌ترين انسانهايشان دفاع كنند و حد و مرزى در عرصه‌هاى مختلف جهاد و دفاع نشناسند، در جاى ديگرى من سراغ ندارم؛ لااقل در اين دنياى نزديك به زمان خودمان - كه دنياى انقلابها و تحولها و نظامهاى گوناگون بوده - بنده چنين چيزى را سراغ ندارم؛ اين مخصوص انقلاب ماست؛ و اين دل نورانىِ امام بزرگوار ما بود كه به اين حقيقت دست يافت و به الهام الهى و به كمك الهى اين را تحقق بخشيد و زمينه‌ى عظيمِ دلهاى منور مردم مؤمن، يك چنين محصولى را به انقلاب داد. بسيج اين است.
 وقتى با حقيقت معنا به بسيج نگاه شود، بسيج رمز پايدارى و ماندگارى و عزت ملى است. جمعى از بهترين و مؤمن‌ترين مردم در هر عرصه‌اى كه كشور و نظام به آن احتياج دارد، بى‌محابا وارد شوند، همه‌ى توان خودشان را كف دست بگيرند، بياورند توى ميدان، اجر و مزدى هم نخواهند، نام و نشانى هم برايشان مطرح نباشد؛ اين خيلى چيز مهمى است. ما عادت كرده‌ايم؛ مثل خيلى چيزهاى مهمى كه انسان به آنها عادت ميكند و اهميت آنها را توجه نميكند. چنين چيزى در جاى ديگرى نيست.
 خوب، اولين عرصه‌اى كه بسيج را به خود جذب كرد، عرصه‌ى دفاع از استقلال كشور و از مرزهاى كشور بود. بحث جان بود، بحث كنار گذاشتن همه‌ى لذتهاى زندگى بود؛ پير و جوان هم نشناخت؛ همه آمدند: زنها آمدند، مردها آمدند، نوجوانها آمدند، پيرهاى سالخورده آمدند وارد ميدان شدند و امتحان دادند. كدام امتحان از اين بالاتر؟ آن زمان هم بودند كسانى كه حاضر نبودند از جانشان يا از مالشان يا از استراحتشان، هيچ مايه‌اى براى كشور و براى انقلاب و براى استقلال كشور بگذارند؛ ليكن يك جمع كثيرى از مردم آمدند وسط ميدان، همه چيزشان را آوردند وسط ميدان - از جان، از مال، از آسايش، از آبرو - و استقلال و عزت كشور را حفظ كردند.
 مطمئن باشيد اگر حضور بسيج مستضعفين در هشت سال دفاع مقدس نبود، امروز سرنوشت كشور چيز ديگرى بود؛ دشمن مسلط ميشد و اين حركت عمومى، اين هيجان عمومى، اين جوانى كه خودش مى‌آمد، همه‌ى خانواده‌ى خودش را هم در پشت جبهه در حال و هواى دفاع از انقلاب و دفاع از كشور و دفاع از نظام قرار ميداد، پديد نمى‌آمد؛ اين خيلى حادثه‌ى عظيمى بود.
 بعد از دوران جنگ هم در همه‌ى حوادث، بسيج جلودار بوده است، پيشرو بوده است، خطشكن بوده است. اگر بحث اقتدار سياسى و ايستادگى سياسى مطرح بوده، اين جريان عظيمِ بسيج مردم در سرتاسر كشور اين شعار را تثبيت كردند، به رخ دنيا كشيدند؛ اگر بحث فرهنگى بوده است، اگر بحث سازندگى بوده است، چقدر در سرتاسر اين كشور كارهاى عظيم به وسيله‌ى نيروهاى بسيجى انجام گرفت. حتّى در ميدانهاى علمى - اشاره كردند؛ اين بيانات، بيانات خوبى بود - در عرصه هاى علمى، جوانان مؤمن كه خصوصيتشان همين است كه مؤمن‌اند، دنبال نام و نشان نيستند، از همه‌ى ظرفيت استفاده ميكنند؛ هدف هم آرمانهاى نظام اسلامى است. معناى بسيجى اين است. جوانهائى با اين خصوصيات وارد ميدان شدند. امروز افتخارات كشور، ساخته و پرداخته‌ى دست همين انسانهاى خدوم و باارزش است. نشناختن اين حقائق - يعنى نشناختن معناى بسيج - خود اين، ظلم به بسيج است.
 بعضى تصور كردند بسيج منحصر است در همين تعداد گردانهاى بسيجى يا سازمانهاى نظامى بسيجى - اينها البته جزو بهترين بسيجى‌ها هستند - اما بسيج فقط اين نيست؛ بسيج گسترده است، در همه‌ى عرصه‌ها. شايد صدها برابر يا بيش از صدها برابر آن تعدادى كه در قالبهاى نظامى هستند، در قالبهاى غير نظامى هستند، در بخشهاى مختلف؛ در دانشگاه يك جور، در كارگاه يك جور، در قشرهاى مختلف مردم يك جور، در روستاها يك جور، در شهرها يك جور، در ميان عشاير يك جور، در حوزه‌هاى علميه يك جور. بسيج حضور دارد؛ يك حضور فراگير و مقتدر و تمام‌نشدنى. بسيج نه به پول وابسته است، نه به عنوان و جاه و جلال وابسته است، نه به دستور از بالا وابسته است. معيار بسيج، بصيرت است و ايمان. ايمان از دل او ميجوشد، او را به كار وادار ميكند؛ بصيرت هم به او تفهيم ميكند كه چگونه حركت كند، معيارها را چگونه تشخيص بدهد، راه را چگونه طى كند. اين معناى بسيجى است.
 هيچ تشكل ديگرى قابل مقايسه‌ى با مجموعه‌ى بسيج نيست. اين شكل سازمان‌يابى بسيجى هم ديگر قابل تكرار نيست، قابل تقليد نيست؛ اين مخصوص خود بسيج است، خصوصيت هم متعلق به بسيج است. نشناختن اين، ظلم است به بسيج. و وقتى انسان حقيقت بسيج را ميداند، آن وقت ميفهمد سرّ مخالفتها و دشمنى‌ها و عنادهائى كه هدايت ميشود از طرف دشمنان انقلاب و دشمنان كشور و دشمنان نظام به سوى بسيج؛ علت اين دشمنى‌ها را انسان ميفهمد. قله‌هاى بلند، بيشتر آماج قرار ميگيرند. نشانهاى برجسته، زودتر مورد توجه واقع ميشوند و آماج دشمنى قرار ميگيرند.
 دشمنان ميدانند كه حضور بسيجى، واقعيت بسيج در كشور و در ميان ملت ايران چقدر اهميت دارد؛ لذا همت ميگمارند بر اينكه اين حقيقت مؤثر و كارآمد و نافذ را مورد تهاجم قرار بدهند. البته اين مظلوميت است. مظلوميت، مطلقاً به معناى ضعف نيست. قوى‌ترين انسانهاى دنيا هم مظلوم واقع شدند. اميرالمؤمنين نيرومندترين انسان دورانهاى گوناگون است و مظلوم‌ترين انسانها هم هست. انقلاب ما و نظام جمهورى اسلامى جزو مقتدرترين و نافذترين پديده‌هاى دوران معاصر است، اما مظلوم هم هست. شخص امام بزرگوارمان - يك انسان مقتدر و قوى كه ميتوانست دنيا را تكان بدهد و تكان داد - جزو مظلوم‌ترين انسانهاى زمان خودش بود. بنابراين مظلوميت منافات ندارد با اقتدار. بسيج مظلوم است، ولى مقتدر است، نافذ است، اثرگذار است؛ اين اثرگذارى باقى خواهد ماند و بايد اين را روزبه‌روز خود عناصر بسيجى و مجموعه‌هاى بسيجى تقويت و عميق‌تر كنند. تا بسيج هست، نظام اسلامى و جمهورى اسلامى از سوى دشمنان تهديد نخواهد شد؛ اين يك ركن اساسى است. در قضاياى مختلف هم بسيج كارآمدى خود را كاملاً نشان داده است.
 آنچه مهم است براى مجموعه‌هاى گوناگون مؤمن - كه در همه جاى كشور، در همه‌ى قشرها، بدون هيچگونه اختلافى حضور دارند؛ كه اسم آنها اسم بسيج است؛ توصيف آنها به بسيج، يك توصيف حقيقى و واقعى است - اين است كه مراقبت كنند، آسيب‌شناسى كنند، نگذارند نقشه‌هاى دشمن در آسيب زدن و آفت وارد كردن توفيق پيدا كند؛ اين مهم است. در همه‌ى حركتهاى موفق، دو كار لازم است: يك كار، پيش‌بينى‌هاى راه براى پيشرفت؛ كار دوم، ملاحظه‌ى نقصها و آفت‌زدائى‌ها و شناخت آسيبها، براى اينكه ضعفها برطرف شود. اين هم پيش‌بينى است؛ اين هم مثل پيش‌بينى راه پيشرفت، جزو واجبات و فرائض هر حركت است.
 همه اين را امروز فهميده‌اند و دانسته‌اند كه مواجهه‌ى استكبار با نظام جمهورى اسلامى، ديگر از نوع مواجهه‌ى دهه‌ى اول انقلاب نيست. در آن مواجهه، زورآزمائى كردند؛ شكست خوردند. مواجهه‌ى سخت بود؛ ايجاد جنگ بود، كودتا بود. در اول انقلاب كودتا راه انداختند، شكست خوردند؛ شورشهاى قومى راه انداختند، سركوب شدند و شكست خوردند؛ جنگ تحميلى را به راه انداختند كه هشت سال به طول انجاميد، شكست خوردند؛ پس دنبال اين راه‌ها نخواهند رفت، يعنى احتمالش ضعيف است. البته بايد هميشه هشيارى نسبت به همه‌ى جوانب باشد. اما اين، اولويت استكبار در مواجهه‌ى با نظام اسلامى نيست. اولويت، آن چيزى است كه امروز به آن ميگويند جنگ نرم؛ يعنى جنگ به وسيله‌ى ابزارهاى فرهنگى، به وسيله‌ى نفوذ، به وسيله‌ى دروغ، به وسيله‌ى شايعه‌پراكنى؛ با ابزارهاى پيشرفته‌اى كه امروز وجود دارد، ابزارهاى ارتباطى‌اى كه ده سال قبل و پانزده سال قبل و سى سال قبل نبود، امروز گسترش پيدا كرده. جنگ نرم يعنى ايجاد ترديد در دلها و ذهنهاى مردم.
 يكى از ابزارها در جنگ نرم اين است كه مردم را در يك جامعه نسبت به يكديگر بدبين كنند، بددل كنند، اختلاف ايجاد كنند؛ يك بهانه‌اى پيدا كنند، با اين بهانه بين مردم ايجاد اختلاف كنند؛ مثل همين قضاياى بعد از انتخابات امسال كه ديديد يك بهانه‌اى درست كردند، بين مردم ايجاد اختلافى كردند. خوشبختانه مردم ما بابصيرتند. اينجور كارى در كشورهاى ديگر اوضاع كشور را بكلى عوض كرد؛ در جاهاى ديگر، ترديدافكنى در دلهاى مردم نسبت به يكديگر؛ يك بهانه‌اى مثل بهانه‌ى انتخابات را پيش بكشند، ايجاد ترديد كنند، دلها را نسبت به يكديگر چركين كنند، مردم را در مقابل هم قرار بدهند؛ بعد در ميانه، عناصر دست‌آموزِ مغرضِ معاند را به كارهاى خلاف وادار كنند و مسئولين كشور نتوانند تشخيص بدهند كى بود، چى بود، چه شد. اين جزو طرحهاى اساسى است. اينجور كارى را دنبال ميكنند.
 خوب، شما ببينيد در يك چنين وضعيتى چه چيزى بيش از همه براى انسان مهم است؟ بصيرت. بنده بارها بر روى بصيرت تكيه ميكنم، به خاطر همين. مردم بدانند چه اتفاقى دارد مى‌افتد؛ ببينند آن دستى را كه دارد صحنه‌گردانى ميكند، صحنه را شلوغ ميكند تا در خلال شلوغى‌هاى مردم، يك عنصر خائنى، يك عنصر دست‌نشانده و دست‌آموزى بيايد كارى را كه آنها ميخواهند، انجام بدهد و نشود او را توى مردم پيدا كرد؛ اين كارى است كه دشمن ميخواهد انجام بدهد. هر اقدامى كه به بصيرت منتهى بشود، بتواند عنصر خائن را، عنصر بدخواه را از آحاد مردم و توده‌ى مردم جدا كند، او را مشخص كند، اين خوب است. هر اقدامى كه فضا را مغشوش كند، مشوش كند، انسانها را نسبت به يكديگر مردد كند، فضاى تهمت‌آلود باشد، مجرم و غير مجرم در آن مخلوط بشوند، اين فضا مضر است، مخالف است.
 اصرار بنده بر اين است كه آحاد مردم، ملت ايران، جريانات مختلف سياسى، همه در مقابل آن افراد معدودى كه با اصل اين انقلاب مخالفند، با اصل استقلال كشور مخالفند، هدفشان دودستى تقديم كردن كشور به آمريكا و به استكبار است، با يكديگر يكى باشند. دشمن از اينگونه عناصر در داخل ملتها دارد؛ در داخل ملت ما هم اينجور كسانى هستند، معدودى از اين قبيل پيدا ميشوند. متن ملت، آحاد مردم، اين توده‌ى عظيم مردمى - از خواص تا عامه‌ى مردم - اينها را بايد از آن عناصر معدود خودفروخته جدا كرد؛ نبايد اشتباه اتفاق بيفتد. من مى‌بينم در بعضى از اظهارات، در بعضى از حرفها، فضا آنچنان مغشوش ميشود كه افراد سردرگم ميشوند؛ مردم نسبت به همديگر، نسبت به نخبگانشان، نسبت به مسئولانشان بدبين ميشوند؛ اين درست نيست.
 حالا بعضى‌ها - چه مطبوعات، چه بعضى از عناصر گوناگون - توصيه‌پذير نيستند؛ آنها از ما توصيه نميخواهند؛ معلوم نيست سياستهاى بعضى از اين دستگاه‌ها و مطبوعات و رسانه‌ها را كى معين ميكند و كجا معين ميشود - نانشان در ايجاد اختلاف است - اما آن كسانى كه مصالح كشور را ميخواهند، مايلند حقائق را غالب كنند، من توصيه‌ام به آنها اين است كه از اين اختلافات جزئى و غير اصولى صرف نظر كنند. شايعه‌سازى و شايعه‌پراكنى درست نيست. انسان مى‌بيند صريحاً و علناً به مسئولين كشور - كسانى كه بارهاى كشور را بر دوش دارند - تهمت ميزنند، نسبت به اينها شايعه‌سازى ميكنند؛ فرق هم نميكند، چه رئيس جمهور باشد، چه رئيس مجلس باشد، چه رئيس مجمع تشخيص مصلحت باشد، چه رئيس قوه‌ى قضائيه باشد؛ اينها مسئولين كشورند. مسئولين كشور كسانى هستند كه زمام يك كارى به اينها سپرده است؛ مردم بايد به اينها اعتماد داشته باشند، حسن ظن داشته باشند. نبايد شايعه‌پراكنى كرد؛ دشمن اين را ميخواهد. دشمن ميخواهد شايعه‌پراكنى كند؛ ميخواهد دلها را نسبت به يكديگر، نسبت به مسئولين بدبين كند.
 ديديد شما در اوائل همين حوادث بعد از انتخابات - اين فتنه‌ى بعد از انتخابات - اولين كارى كه شد، ترديدافكنى در كار مسئولين رسمى كشور بود؛ در كار شوراى نگهبان، در كار وزارت كشور. اين ترديدافكنى‌ها خيلى مضر است؛ دشمن اين را ميخواهد. جوانان بسيجى بايد ايمان را، بصيرت را، انگيزه را، رعايت موازين و معيارها را، اينها همه را با هم ملاحظه كنند.
 از جمله‌ى چيزهاى مهمى كه بايد مورد توجه قرار بگيرد، تنوع عرصه‌هاى حضور بسيج است. اين رويكردى كه اخيراً براى بسيج اعلام شد - رويكرد علم، نوآورى علمى، كار فرهنگى - بسيار چيز مباركى است. خيلى كارها هست كه بايد انجام بگيرد، كه جز با روحيه‌ى بسيجى و با همين ايمان جوشان امكان‌پذير نيست. مطمئن باشيد تا بسيج در اين كشور هست، تا اين روحيه‌ى صدق و صفا و خدمت بى‌مزد و منت در ميان مردم ما - بخصوص جوانان ما - وجود دارد، دشمن هيچگونه لطمه‌اى به اين انقلاب و به اين نظام و به اين كشور نخواهد توانست وارد كند.
 كسانى هم كه با اشاره‌ى دشمن، با تشويق دشمن، با لبخند دشمن، با كف زدن دشمن برايشان، ميخواهند با اين نظام، با اين قانون اساسى، با اين حركت عظيم مردمى مواجه كنند، سرشان را دارند به سنگ ميزنند؛ سر به ديوار ميكوبند، كار بيهوده ميكنند. مراقب باشيد، مواظب باشيد، نميشود هر كسى را بمجرد يك خطائى يا اشتباهى گفت منافق؛ نميشود هر كسى را بمجرد اينكه يك كلمه حرفى برخلاف آنچه كه من و شما فكر ميكنيم، زد، بگوئيم آقا اين ضد ولايت فقيه است. در تشخيصها خيلى بايد مراقبت كنيد. من تأكيدم به شما جوانان عزيز، فرزندان عزيز خود من، جوانان پرشور اين كشور در سرتاسر ميهن عزيز، همين است. انگيزه‌ها با شدت، با قوّت، با ايمان كامل، با اميد كامل به آينده حفظ بشود؛ اما در تشخيصها و در مصداقهاى مختلف دقت بشود. بى‌دقتى در مصداقها، گاهى اوقات ضررها و لطمات بزرگى خواهد زد.
 به خداى متعال توكل كنيد و از خداى متعال كمك بخواهيد. من دعاگوى شما هستم. ان‌شاءاللَّه توجهات حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) شامل حال همه‌ى شما و همه‌ى جوانان اين كشور و همه‌ى مردم عزيز ما باشد و ان‌شاءاللَّه ادعيه‌ى زاكيه‌ى آن بزرگوار بتواند ما را در همه‌ى اين راه‌ها كمك كند و دستگير اين ملت عزيز باشد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 13:21  توسط دربان میخانه  | 

تصاویر دیدار مردم ولایتمدار چالوس با رهبری

دیدار با مردم چالوس در ورزشگاه شهدای هفتم تیر/4

کلیه تصاویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 15:19  توسط محمد  |